قفس باز...

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه می دانم نه می خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ! چون کوهی زمینی

از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

کوتاهی عمر گل از بالا نشینی است

اکنون که می بینند خوارم، در امانم

دلبسته ی افلاکم و پابسته ی خاک

فواره ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن آسان نیست! آیا می توانم؟!           "فاضل نظری"

/ 0 نظر / 7 بازدید