از من تا تو...

یکی از همین سحرهای بی قراری ...

دانه ای در زمینی کاشته شد....

نمی دانم که دانه از آن ِ تو بود یا من ؟

اما

زمینش دل من بود ...

به دانه ی خفته در دل خیره گشتم و آرام آرام اشک ریختن،آموختم

دانه برای جوانه شدنش به اشک من نیاز دارد و پرتو نگاه تو

 

راستی!

از دانه ی من تا آستان تو ، چند کهکشان اشک راه است؟ 

از: آوای نور

 

/ 9 نظر / 36 بازدید
رضا

[دست][دست] نجلا جان میبینم که این مدت بیکار ننشستی . نوع نوشتنت پیشرفت کرده . آفرین به شما[گل][گل]

ميثم

سلام نجلا آبجي خوبي؟ من كه دلم واست تنگ شده بود تو رو كه نميدونم خوبي؟

ميثم

مثل هميشه زيبا بود [گل]

ميثم

شناختي منو؟

ميثم

آره همونم آبجي ما يه تريلي ارادت داريم خدمت شما

ميثم

وبت زيبا شده اساسي اميدوارم هميشه موفق باشي

ميثم

[گل][گل]

ميثم

بازم سلام يه اتفاقاتي افتاد كه مجبور شدم برم... دوباره ديروز يه وب زدم دوس داشتي بهم يه سر بزن خوشحال ميشم[گل]